محمد بن حسين البيهقي
635
تاريخ بيهقى ( فارسي )
خلعت بپوشيد و امير وى را به زفان بنواخت و لطف بسيار فرمود . و ديگر روز تعبيه 1 كرد و بباغ فيروزى 2 آمد و امير برنشست تا لشكر هندو بر وى بگذشت بسيار سوار و پياده آراسته بسلاح تمام 3 و آن سواران درگاهى 4 كه با وى نامزد شده بودند فوجى با اهبتى 5 نيكو ، كه قاضى شيراز نبشته بود كه آنجا مردم به تمام 6 هست ، سالارى بايد از درگاه كه وى را نامى باشد ، و تلك پياده شد و زمين بوسه داد و برنشست و اسب « سالار هندوان » خواستند 7 و برفت روز سه شنبه نيمهء جمادى الأخرى . و امير نماز ديگر اين روز به كوشك 8 دولت بازآمد به شهر . و ديگر روز به كوشك سپيد رفت و آنجا نشاط كرد 9 و چوگان باخت و شراب خورد سه روز ، و پس بباغ محمودى آمد و بنهها 10 آنجا آوردند و تا نيمهء رجب آنجا بود . و از آنجا قصد قلعت غزنين كرد ، و سرهنگ بوعلى كوتوال ميزبان بود ، آنجا آمد روز پنجشنبه بيست و سوم رجب و چهار روز آنجا مقام كرد ، يك روز مهمان سرهنگ كوتوال و ديگر روز حشم مهمان امير بودند . و روز ديگر خلوت كرد ، گفتند : مثالها داد پوشيده 11 در باب خزائن كه حركت نزديك بود ، و شراب خوردند با نديمان و مطربان ، و غرّهء شعبان را به كوشك كهن محمودى بازآمد به شهر . [ شرح حال نوشتگين ] و روز سهشنبه پنجم شعبان امير از پگاهى 12 نشاط شراب كرد پس از بار در صفّهء بار 13 با نديمان . و غلامى كه او را نوشتگين نوبتى 14 گفتندى ، از آن غلامان كه امير محمود آورده بود بدان وقت كه با قدر خان ديدار كرد - غلامى چون صدهزار نگار 15 كه زيباتر و مقبولصورتتر 16 از وى آدمى نديده بودند و امير محمود فرموده بود تا او را در جملهء غلامان خاصّهتر بداشته بودند كه كودك بود و در دل كرده 17 كه او را بر روى اياز بركشد 18 كه زيادت از ديدار 19 جلفى 20 و بدآرامى 21 داشت - و به پوشنگ گذشته شد 22 - و چون محمود فرمان يافت ، فرزندش محمّد اين نوشتگين را بركشيد بدان وقت كه بغزنين آمد و بر تخت نشست و وى را چاشنى گرفتن 23 و ساقىگرى 24 كردن فرمود و بىاندازه مال داد ، چون روزگار ملك ، او را بسرآمد ، برادرش سلطان مسعود اين نوشتگين را بركشيد تا بدان جايگاه كه ولايت گوزگانان به دو داد ، و با